فروغ اذهان
بسم الله الرحمن الرحیم
رسول خدا (ص) فرمودروزقیامت خداوندبه اهل محشرمیفرماید: غَضّـــــوا أبصــــــــارَکـــم یا أهـــل المـَـوقِــف حـتّی تَـجــوز الصــــدّیـقــة سیّــدة ِ النّــــساء فاطـمــة الــزهــراء - ای اهل محشر چشمانتان را به زیر افکنید تا صدیقه کبری سرور زنان فاطمه زهرا عبور کنند

ســـــــــلام

مطالب تألیفی

سایتهای مرتبط

موضوعات وبلاگ

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :

مولوی را بهتر بشناسیم

 

نقد مولوی

 

یکی از مفاخر ادبی که زبانزد عام خاص قرار دارد جلال الدین رومی معروف به مولوی است که از شاعران بنام پارسی می باشد  آثار عرفانی وی مورد توجه بسیاری از بزرگان قرار گرفته و یکی از آثار معروف وی مثنوی معنوی است.


اما....


1 )   مولوی حدیث افتراق را جعل و تحریف کرده و به عبارتی منکر حدیث شده است؛ او معتقد است پیامبر اکرم (ص) 72 فرقه دیگر را که در حدیث ذکر شده اهل بهشت دانسته است.که این مخالف با فرمایش پیغمبر اکرم است .

(تحفة الاخیار/ص19) و (عرفان حقیقی ص159)

این روایت جعل و تحریف شده و صحیح آن اینست  :

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم):

سیأتی علی امّتی ما أتی علی بنی إسرائیل مثل بمثل و إنّهم تفرّقوا علی اثنتین و سبعین ملّة،و ستفرّق امّتی علی ثلاث و سبعین ملّة، لاتزید علیهم واحدة ، کلّها فی النّار غیر واحدة ،قیل:یا رسول الله، و ما تلک الواحدة ؟ قال: هو ما نحن علیه الیوم أنا و أهل بیتی.

(مناهل الابرار فی تلخیص بحار الانوار/ج6/ص228) و (معانی الاخبار/ص323)

روزگاری بر امّت من می رسد که همانند قوم بنی اسرئیل که به 73 فرقه و ملّت تبدیل شدند امّت من هم به 73 ملّت و فرقه تبدیل می شوند که به این 73 فرقه یک فرقه هم اضافه نمی شود و همه آنها وارد جهنّم می شوند مگر یک فرقه.

سوال شد آن فرقه نجات یافته کدام است؟فرمودند: همان گروهی که ما بر آن هستیم یعنی من و اهل بیتم.

 

جعل « حدیث سفینه » .

 

وی می گوید :  

                        بهر این فرمود پیغمبر که من           همچو کشتی ام زطوفان زمن

                        ما و اصحابیم چون کشتی نوح        هرک دست اندر زند یا بد فتوح

 

(مثنوی معنوی/دفتر دوم/ص652/چاپ امیر کبیر)

اصل روایت بدین شرح می باشد :

پیامبر اسلام به امام علی (علیه السلام) فرمودند :

مثلک و مثل الائمه من ولدک مثل سفینه النوح من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق.

یا علی مثل تو وامامان از فرزندانت همانند کشتی نوح هستید که هرکس بر آن سوارشود(به ولایت شماتمسک جوید ) نجات یابد وهرکس ازآن امتناع کند (ولایت غیر شمارا بپذیرد) غرق خواهد شد .

 (بحار الانوار/ج23/ص125/چاپ بیروت) و (ینابیع الموده حنفی/ج1/ص130/چاپ استانبول)

 

2 ) مولوی از شیطان دفاع کرده و سجده نکردن او به پیشگاه خداوند را در مورد انسان به خاطر عشق به خداوند تلقی می کند ! ؟ »

وی می گوید :

ترک سجده از حسد گیرم که بود                 آن حسد از عشق خیزد نه از حجود

هر حسد از دوستی خیزد یقین                   کِی شود با دوست غیری همنشین

 (مثنوی معنوی/دفتر دوم/ص324 )

 

که این مطلب مخالفت صریح با فرآن کریم است که می فرماید :

 

« واذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الاّ ابلیس ابی واستکبر و کان من الکافرین » (بقره34)

 

3 )  افراط در رقص و سماع و موسیقی  :

 

مولوی پس از برخورد با شمس تبریزی، موسیقی و سماع را، تا بدان حدّ گسترش می دهد که حتی به طور هفتگی، مجلسی ویژه سماع بانوان همراه با گل افشانی و رقص و پای کوبی زنان، در قونیه برپا می دارد. اینها همه از مردی مشاهده می شود که تا سن 38 سالگی، خود مجتهدی بزرگ و یک « مفتی حنبلی » (سنی مذهب) بشمار می رفته است تا جایی که حتی در مواردی چون سرگرم رَباب و موسیقی می شده است نمازش قضا می شده است و با وجود تذکار به وی، موسیقی را رها نمی کرده است، بلکه نماز را ترک می گفته است که سماع آرام جان زندگان است!!...

شمس سماع را « فریضه اهل حال » می خواند و چون پنج نماز و روزه ماه رمضانش برای اهل دل واجب می شمارد!

 (نشریه مذهبی نور به نقل از خط سوم/سخنان شمس/ص74 آ /75 آ )

 

4 )وی مجالس رقص وسماع را وسیله تقرب به پیشگاه خداوند می داند و حتی سماع را برتر از نماز می داند :

وی میگوید :

در هوای عشق حق رقصان شوند           همچو قرص بدر بی نقصان شوند

(عرفان حقیقی/ص160) و (شرح زندگی مولوی-ناصر نجمی/ص17) و (مثنوی معنوی چاپ میر خوانی و هم چنین در جلوه حق ص190)

افلاکی شاگرد مولوی در مناقب العارفین می نویسد :

روزی در حضور مولانا رباب می زدند و مولانا ذوق ها می کرد.ناگاه عزیزی (یکی از مریدان) درآمد که نماز دیگر (اذان) می گویند. (مولوی) لحظه ای تن زد (صبر کرد) و فرمود : نی نی آن (اذان) نماز دیگر و این سماع نماز دیگر.هر دو داعیان حقّند. یکی (اذان و نماز) ظاهر را به خدمت می خواهد و این دیگر (سماع) باطن را به محبّت حق می خواند.

(احیاءعلوم الدین/ص406— مولاناجلال الدین/ص342)

در جایی دیگر ، در مقابل حدیث پیامبر اکرم (ص) که می فرمایند : « حبب الی من الدنیا النسا و الطیب و قره عینی الصلوه » ، مولوی می گوید : ما از این عالم سه چیز را اختیار کردیم : یکی سماع و یکی فقاع (آبجو) و یکی حمام.

(مناقب العارفین/ص406 و مولانا جلال الدین ص342)

 فرزند خلف مولوی نیز می گوید : انبیا توجه و رویکرد به خدا را در قالب نماز به مردم می رساندند؛ اما اولیا (صوفیه) آن نماز حقیقی را به صورت سماع به عالمیان رساندند.

(ولدنامه/ص112 و مناقب العارفین/ص394)

 

مولوی می گوید :

                      پس غذای عاشقان باشد سماع                 که در او باشد خیال اجتماع                                

(سماع عرفان و مولوی ص7)

 

5 ) مولوی آنقدر در شخصیت شمس تبریزی غلو کرده که گویا اورا خدای خود میداند و در بعضی تعبیراتش اورا مصداق « کن فیکون » و یا شمس را « سمیع وعلیم » میخواند.

وی می گوید :   

                           شمس من و خدای من                 نور من و هدای من

                           فاش بگویم این سخن                   شمس من و خدای من 

 (مثنوی معنوی/ص623)

و در جای دیگر که در مورد شمس تبریزی از وی سوال می کنند، می گوید :

 

اگر از قولش می پرسید: « إنما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن و فیکون » (آیه 82 یاسین) و اگر از فعلش می پرسید: « کل یوم هو فی شأن » (آیه 29 الرحمن) و اگر از صفاتش می پرسید: « قل هو الله احد » و اگر از نامش می پرسی؟ « هو الله الذی لا اله الاّ هو عالم الغیب و الشهاده هو الرحمن الرحیم » که این آیه 22 سوره حشر است که مخصوص خداوند است و در ادامه می گوید : و اگر از ذاتش می پرسی؟ « لیس کمثله شی و هو اسمیع البصیر » که این هم آیه 11 سوره شوری است که فقط مخصوص خداست.

 

 (کتاب شمس تبریزی/بخش مقالات/ص789/چاپ سوم و چاپ دوم سال 1377/انتشارات خوارزمی) و (السیوف البارقه آیت الله محلاتی ص321) و (عین الحیات علامه مجلسی ص581)

« مولوی » به اندازه یک صدم ستایش و تعریفی که از شمس تبریزی کرده است درباره چهره های درخشان اهل بیت (ع) و وسائط فیض الهی چون امام سجاد و امام باقر و امام صادق (علیهم السلام) چیزی به زبان نیاورده است.

 

6 ) تعریف عصمت آمیز مولوی درباره مثنوی (در دیباچه مثنوی) به خوبی، نشان دهنده دیدگاه او نسبت به کتاب خود است. وی مثنوی را « اصول اصول اصول الدین و فقه الاکبر و شرع الله الازهر برهان الله الاظهر » یعنی « پایه پایه پایه دین، فقه برتر خدا، شریعت درخشان تر خدا و برهان روشن تر خدا » می خواند. البته اگر همین مقدار اکتفا شده بود شاید قابل توجیه بود ولی مولوی قدم را بالاتر می نهد و مدعی می شود که مثنوی « حق محض » است و هیچ سوی باطل در آن راه ندارد و آیه « لایاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه » و آیه « لایمسه إلاّ المطهرون » در وصف آن است.

بدین ترتیب مولوی کتاب خود را در کنار کتابهای آسمانی می نشاند و آن را « قرآن وار » از خطا و لغزش منزه می داند...

مولوی در حالی ادعای همسانی با قرآن و مثنوی می کند که کتاب او مشتمل بر ده ها حدیث جعلی و تحریف شده، ستایش و تقدیس صحابه معلوم الحال و اخبار و تاریخ دروغ و مناقب و فضائل سران صوفیه و افکار آنان است.

ستایش های اغراق آمیز و بی حدّ و حصر برخی مریدان، مثنوی را تا مرتبه سروش آسمانی و الهام ربانی و «قرآن پارسی» بالا می برد و در برابر لغزش های اصولی آن، روش مسامحه و کوچک جلوه دادن را پیش گرفته ویا تأیید می کنند؟

 

جالب است بدانید این اغراق گویی و بزرگ نمایی، توسط خود مولوی پایه گذاری شده و سپس توسط فرزندان و خلفا و مریدان وی گسترش یافته است .

 

متأسفانه در میان آن همه اشعار (حدود بیست و شش هزار بیت) که از همه چیز و همه کس نام برده شده و از داستانهای کلیله و دمنه تا قصه های عامیانه در آن یافت می شود جایی برای معارف و احادیث بنیانی اهل بیت وجود ندارد. حتی برای فرد شناخته شده و رسوایی چون (معاویه) کرامت می سازد و برخی ضعف های خلفا که اهل سنت نیز به آن معترفند ودر سحاحشان ذکر میکنند، رندانه به صورت یک کرامت جلوه می دهد .

 

(نشریه مذهبی نور/سیر و سلوک4/به نقل از کتاب نقدی بر مثنوی مرحوم مصلایی و مدرسی/ص27 تا 29 و ص 15 تا 17)


7 )  مولوی حرکت امام حسین (علیه السلام) به کوفه را کورکورانه قلمداد کرده  این یعنی امام حسین (علیه السلام) معصوم نبوده که از وی عملی کورکورانه سرزده و این بر خلاف اعتقاد امامیه (مذهب حقه) است.

وی می گوید :

                                          کورکورانه مرو در کربلا        تا نیافتی چون حسین اندر بلا

 

(مثنوی معنوی/دفترسوم/ص232و233) و (نقدی بر مثنوی ص222)

8 ) مولوی عزاداری بر سید الشهداء را رد کرده است و آن را سرزنش میکند. اوازآن به عنوان غفلت و کم معرفتی یاد میکند و این ناشی از عدم تطابق مبانی مکتب عرفانی وی با عزاداری سید الشهدا است.

 (نشریه مذهبی نور به نقل از مثنوی مطابق با نسخه تصحیح شده/رینولد نیکلسون/ص810-811)


این عقیده وی مخالف صریح با روایات حضرات معصومین علیهم السلام است چرا که ما روایات زیادی از اهل بیت عصمت وطهارت داریم مبنی بر امر به سوگواری بر مصائب سید الشهدا وهمچنین و عزاداری خود آنها بر امام حسین (ع).


یک نمونه :

امام رضا (علیه السلام) به ابن شبیب فرمودند : « یا بن شبیب، إن کنت باکیا لشیء ٍ فابک للحسین بن علی بن ابیطالب(ع) فإنه ذبح کما یذبح الکبش.... » ( ای پسر شبیب، اگر می خواهی برای چیزی گریه کنی، بر حسین گریه کن چراکه او را همانند گوسفند سربریدند)

(وسائل الشیعه/ج14 ص502/چاپ آل البیت قم1409ق)


9 )  مولوی شریعت را نفی مکند. او در مقدمه دفتر 5 مثنوی می گوید :

 

شریعت همچو شمع است ، ره می نماید و بی آنکه شمع بدست آوری راه رفته نشود چون در ره آمدی آن رفتن تو طریقت است و چون رسیدی به مقصود آن حقیقت است وجهت این است که گفته اند (که گفته ؟ معلوم نیست )

لو ظهرت الحقایق بطلت الشرایع    (یعنی وقتی حقایق ظاهر شد احکام (شریعت )باطل می شود )

ادامه حرفهای مولوی :

حاصل آنکه شریعت هم چون علم کیمیا آموختن است از استاد یا کتاب و طریقت استعمال کردن داروها و مس را در کیمیامالیدن است وحقیقت، زر شدن مس، کیمیا دانان به علم کیمیا شادند که ما این علم را می دانیم (علماء را می گوید) و عمل کنندگان به علم کیمیا شادند که ما چنین کارهایی می کنیم و حقیقت یافتگان به حقیقت شادند که ما زر شدیم و از علم و عمل کیمیا آزاد شدیم یا مثلا شریعت همچون علم طبی آموختن است و طریقت پرهیز کردن به موجب طب و داروهاخوردن و حقیقت صحبت ابدی یافتن و از ان دو فارغ شدن چون آدمی از این حیات می برد شریعت و طریقت از او منقطع شود و حقیقت ماند .

علت علنی مطرح نکردن این بحث ها توسط صوفی ها در طول تاریخ  ترس از حمله علمای اهل تسنن و تشیع به آنها بوده است  .

10 )  مولوی معتقد است که امامت، نوعی است برخلاف عقیده شیعه که به امامت شخصی معتقد است زیرا که امامان معصوم به فرمایش پیغمبر اکرم بنابر روایات متواتر 12 تا هستند با نامهای مشخص و معین. یکی از انحرافات صوفیان هم همین است که به مهدویت نوعی قائلند.

مولوی می گوید:

                         پس به هر دوری ولییّ قائم است      تا قیامت آزمایش دائم است

                         پس امام حی قائم آن ولی است      خواه از نسل عمر خواه از علی است

 

(مثنوی/ج2/ص239/چاپ نشر طلوع/شعر825)

11 )   مولوی ابن ملجم را در قضیه شهادت امام علی (علیه السلام) ، آلت حق و دست خدا پنداشته؟

وی از زبان امام علی (علیه السلام) خطاب به ابن ملجم می گوید :

هیچ بغضی نیست در جانم زتو          زانک این را من نمی دانم زتو

آلت حقی تو ، فاعل؛ دست حق        چون زنم بر آلت حق طعن و دق

 (مثنوی معنوی/ دفتر اول/ص190)

12 )   مولوی، عمر بن خطاب را امیرالمومنین دانسته؟ وی در وصف او چنین می گوید :

آمده عمر به حرب مصطفی                      تیغ بر کف بسته بس میثاقها         

گشته در شرع او امیرالمومنین                  پیشوا و مقتدای اهل دین

 (مثنوی معنوی نسخه میرخوانی ص74 و نسخه وصال ص74)

13 ) او در مدح خلفای سه گانه از آنا به عنوان صدیق و فاروق و ذوالنورین تعبیر کرده. می گوید :

چون محمد یافت آن ملک نعیم                    قرص مه را کرد در دم او دو نیم

چون ابوبکر آیت توفیق شد                         با چنان شه صاحب و صدیق شد

چون عمر شیدای آن معشوق گشت            حق و باطل را چو دل فاروق شد

چون که عثمان آن عیان را عین گشت          نور فایض بود و ذوالنورین گشت

 (مثنوی ج2 ص134)

مولوی خود را هم عقیده همه فرقه ها دانسته. (یعنی یه چیزی شبیه به پلورالیسم دینی)

 (کتاب عرفان حقیقی/ص159)

 

سخن پایانی اینست که ؛


آیا اینها می توانند الگو ی اخلاقی و دینی شیعیان به حساب بیایند؟

آیا عارف حقیقی، این مفاخر ادبی بوده اند یا اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم؟

اصلا آیا اینها شیعه بوده اند؟

و آیا اینها با این انحرافات واضح می توانند الگوی امت اسلام بویژه شیعیان باشند؟

مسترهمفر (همان شخصی که محمد ابن عبدالوهاب را شناسائی نمود وبوسیله او وهابیت را تاسیس کرد)می نویسد:آنچه وزارت مستعمرات انگلیس به هنگام اعزام به شرق به من توصیه نمود عبارت بوده از:
• گسترش همه جانبه مراکز درویش پروری همانند خاناقاه‌ها و تکثیر و انتشار رساله ها و کتابهایی که مردم عوام را به روی گرداندن از دنیا و مافیها، گوشه گیری و مردم گریزی سوق می دهد؛ مانند کتاب احیاء العلوم غزالی، مثنوی مولوی، و کتابهای محی الدین عربی.

 کتاب دستهای ناپیدا- خاطرات مستر همفر صفحه 64 نشر گلستان کوثر


ما منکر اشعار زیبای وی نیستیم بلکه ما منکر اشعار و مطالب انحرافی در این کتاب هستیم. یعنی ما نمی خواهیم از اساس مثنوی را زیر سوال ببریم بلکه ما هم معترفیم به اینکه در این کتاب اشعار پرمحتوا هم وجود دارد ولی اشعار منحرف هم وجود دارد تا خوانندگان این کتاب را از این انحرافات بر حذر داریم

برای آشنایی بیشتر با انحرافات مولوی به کتاب نقد مثنوی (آیت الله علی اکبر مصلایی) رجوع شود.

دیگر منابع : تحقیقی در تصوف و عرفان / خیرالله مردانی

 

قسمت دوّم (حتما بخوانید)

 

ایمیل نویسنده : jam.jahan@mailfa.com

به صفحات زیر هم سربزنید حتما لذّت می برید

رنک الکسا